برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
و ما موندیم چه کنیم.
امشب هم حاجی اینا اومدن.
فردا معلوم نیست چی میشه ...
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 23:23 توسط مهسا ♥| |
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
یکی از دوستای تو.
اومدن و دیدن و پسندیدن.
خداروشکر که همه چی تموم شد، البته برخلاف میل باطنیم.
عصر اومدن و قولنامه کردن خونه رو تو خونه خودمون.
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۶ساعت 22:3 توسط مهسا ♥| |
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
دو ماه از پاییز گذشت، پاییز قشنگی که میتونست قشنگ تر باشد.
روزهای انتظار اون هم توی پاییز،
سناریویِ قشنگی میشه.
خدایا خودت کمکمون کن.فقط خودت.
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:33 توسط مهسا ♥| |
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
۱۶ آبان دوست داشتنی،
مثل ۱۶ مهر، ۱۶آذر.
اصلا مگه میشه پاییز بد باشه، با این همه ۱۶ ها.
۱۶ آبان جان خاطره انگیز شدی برایمان.
قولنامه کردیم خانه مان را بعد از جستجوی زیاد.
خدایا شکرت
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:12 توسط مهسا ♥| |
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
آقای خدا !
به مهربانی ات ایمان دارم ، می دانم که می شود .
شک ندارم .
تو عین الیقین منی .
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
خونه ای که با لباس عروس اومدم توش.
خونه ای که جای جاش برام یه خاطرست. خیلی دلم تنگ میشه.
دلم برای صابخونمون. برای اتاقاش. برای حیاطش. برای همه چیزش.
به علی گفتم باید با صابخونمون ارتباط داشته باشیم.
رفتیم خونه جدیدمون می خوام دعوتشون کنم برای شام :)
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
اونا هم از خونه خوششون اومد.
رفتیم تو املاک نشستیم و گپ زدیم ،
تا اینجاش خوب پیش رفت، باقیش هم با خداست.
خداکنه جور بشه.
همین خونه کلی اتفاقای خوب رو برامون رقم بزنه.
اتاق همون نی نی صاحب ملک بشه اتاق نی نی خودمون.
انشاالله.
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
چقدر بهت نیاز داشتم خدا،
چقدر صدات کردم،
چقدر خوب شدم وقتی نماز خوندم و اشک ریختم،
وقتی قرآن خوندم،
وقتی تو اوج گریه بهت فکر میکنم که همیشه هستی و همه چیز ازت برمیاد
آروم میشم.
دیشب حتی علی هم نتونست آرومم کنه،
راسته که میگن همه آدم ها عشق اولشون خداست.
میدونم معشوقه خوبی نیستم،
اما به بزرگیت قسمت میدم خودت آرومم کن، صبرم رو زیاد کن،
برام معجزه کن، معجزه ای از جنس آفرینش.
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی
یه چیزایی گفت که حالمو بد کرد، تا خود خونه فقط تو فکر بودم ،
و گاهی هم اشک ریختم.
نمیدونم چی میشه . فقط سپردم به خدا.
این روزها بیشتر دلتنگم.
دلتنگ همه چیز،
گذشته،
حال،
حال خوبی ندارم.
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی